به یاد یکی از بزرگترین عرفایی افتادم که این سرزمین تولید کرده است: راماکریشنا.

او یکی از ساده ترین انسان های ممکن بود. یک روز مردی که بخاطر معجزاتش

مشهور بود به دیدار او رفت.

راماکریشنا در
کنار رودخانه داکشینشاور  Dakshineshwarکه نزدیک کلکته است نشسته بود:

 جایی که رود گنگ بسیار فراخ و زیبا می شود.

آن مرد قدیس از کراماتی که داشت بسیار مغرور بود

و با این هدف آمده بود که به راماکریشنا نشان بدهد که دیانت او
بی ارزش است.

با نخوت زیاد و با نفسی مغرور به او گفت، "چرا اینجا بیکار زیر درختی نشسته ای؟
بیا پیاده به روی آب گنگ راه برویم."

راماکریشنا گفت...