دو پرنده روي درخت
در اپانيشاد مي گويند كه زندگي همچون دو پرنده است كه روي درختي نشسته اند.
يكي از آن ها در بالاي درخت نشسته است: ثابت، آرام، گويي كه وجود ندارد.
پرنده ي ديگر از شاخه اي به شاخه ي ديگر مي پرد،
از اين ميوه به آن ميوه مي رود، مي جنگد، مبارزه مي كند،
سعي دارد به جايي برسد، بسيار تنش دارد، خسته است،
ناكام است. اپانيشادها مي گويند كه اين دو پرنده تو هستي: در شاخه ي پايين تر،
يك مرغ درحال جهيدن است، شتاب دارد، به اين كار و آن كار مشغول است.
در شاخه ي بالاتر، آن مرغ ديگر نشسته و فقط مرغ پاييني و تلاش هاي
احمقانه ي او را تماشا مي كند. و اين هردو، تو هستي.
در ژرفاي درون تو، مراقبه پيشاپيش وجود دارد.
بنابراين، هرگاه چنين شود كه مشغله و اغتشاش روزانه تو قدري كمتر باشد....
شايد در حال تماشاي غروب خورشيد باشي و با تماشاي آن،
وراجي دايم ذهني تو آرام گيرد، زيبايي غروب آن را آرام ساخته است.
در نوعي شگفتي به سر مي بري ، آن ابهت، آن راز، آن غروب زيبا،
شبي كه نازل مي شود، پرندگاني كه به آشيانه
بازمي گردند، تمامي زمين آماده ي استراحت مي شود
و به حال و هواي استراحت فرو مي رود.
روز رفته است، آشوب روز رفته است و ذهنت احساس آرامش مي كند.
آن پرنده كه در شاخه ي پاييني است قدري ساكن مي گردد.
ناگهان ديگر دو پرنده وجود ندارند، فقط يك پرنده وجود دارد.
و ناگهان شعف عظيمي را در خودت احساس مي كني.
احساس مي كني كه اين شعف به سبب غروب زيباي آفتاب بوده است.
در اينجاست كه مرتكب اشتباه مي شوي. غروب آفتاب شايد به عنوان
يك موقعيت عمل كرده باشد، ولي سبب آن نيست. آن شعف از درون تو برمي خيزد.
شايد خورشيد كمك كرده باشد، ولي منبعش نيست.
شايد در خلق موقعيت كمك كرده باشد، ولي علت آن شعف نيست.
آن شعف از تو برخاسته است و در درون تو شكل گرفته است،
در آنجا بوده است: ذهن سطحي فقط مي بايست
در فضايي آرام مستقر مي شد، و آن شعف شروع كرده به برخاستن.
يا با نگاه كردن به ماه، يا گاهي با شنيدن يك موسيقي ،
بتهوون يا باخ : يا كسي كه فلوت مي نوازد.
يا گاهي بدون اينكه هيچ عملي انجام دهي، فقط با نشستن روي علف ها،
در زير خورشيد، يا گاهي با راه رفتن در زير باران
و آب باران كه از سرو رويت مي چكد و همه چيز خنك و خيس است
و بوي زمين و موسيقي فروريختن باران ،_ ناگهان آن شعف در آنجا وجود دارد،
آن سعادت وجود دارد.
اين بركت از بيرون نيامده است، از دروني ترين هسته ي وجودت آمده است.
من اين را مراقبه مي خوانم.